نقویان و فقه محلّل
در مصاحبه مورخ 5 مهر ۱۴۰۴ آقای ناصر نقویان در برنامۀ سیمرغ با موضوع اخلاق، حکمرانی آینده و فقه، بخشی از صحبتهای ایشان در ارتباط با همباشی و کارکرد فقه و فقاهت در مواجهۀ با این پدیدۀ اجتماعی بود. بر همین اساس آقای امیر مهاجر میلانی، عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده، نقدی را بر این بخش از مصاحبه مرقوم نمودهاند که در زیر آمده است:

(فیلم و اطلاعات کامل مرتبط با این مصاحبه، در صفحه “خطای نقویان در فهم ازدواج سفید و رسالت فقه” قابل دسترس است.)
دربارۀ آنچه جناب نقویان گفتهاند
فقه، علم استنباط مسئولیتهای فرد مکلّف و در سطحی بالاتر، علم استنباط برنامه هدایت رفتاری فرد و جامعه است. در طول تاریخ، آنجا که پدیدههای اجتماعی جدید و موضوعات نوپیدایی ظاهر شدهاند، فقه در تعامل با آنها:
برخی را تأیید و به آن رسمیت بخشیده
بعضی را با اصلاحات و قیودی مشروع دانسته
و مواردی را نامشروع خوانده و طرد نموده است
در این ارزیابی، فقیه آشنا به دوره و دوران، و زمینه و زمان، آنگاه که یا خود موضوعشناس باشد و یا تکیه بر دریافت کارشناسان فن نماید، میتواند احتمال اشتباه در مواجهه فقیهانه با موضوعات نوپدید را به حداقل برساند.
اما سادهسازی است اگر فقط موضوعات در زمانه را نوپیدا بدانیم؛ خودِ زمانه حاضر و دوران معاصر به همراه نسل جدیدی که در دل ناآرام خود میپروراند، یکی از پیچیدهترین موضوعات نوپیدا است.
بیشک بایستی این را هم با همدلی و نه لزوماً با همراهی شناخت؛ و بیآنکه بیحرمتی به آن نسل شود، شاید نتوان با استدلالش همراهی کرد. اصولاً حکمرانی دینی بدون چنین مقوماتی نمیتواند به هدف عالی پیشگفته نزدیک شود.
اگر صرفاً «یَمشی فیالاسواق» (آگاهی سطحی از جامعه) نتواند تمشیت ضرورت فوق را بکند (که یقیناً نمیکند)، و الزامی است که بر پایه دانش اجتماعی مدرن، فقیهان نسلشناسی عالمانهتری داشته باشند، آنگاه نمیتوانند از جناب نقویان قیاس همباشی با نوعی از ازدواج عرفی را بپذیرند.
قیاس همباشی با ازدواج
این قیاس، عجیب و ناشی از خطای جنابشان در شناخت این پدیده جدید و خلط میان همباشی و نوعی ازدواج عرفی است.
«همباشی» چیست؟ همباشی دغدغه نسل فردیتیافته، سیّال، خودآفرین و لحظهای است که:
نمیخواهد ازدواج دائم و تعهدات مبتنی بر آن را بپذیرد؛
درصدد برقراری رابطهای «تا اطلاع ثانوی» است؛
روح این رابطه، قرار دادن امر طبیعتبنیاد بر بنیان بیبنیانی است؛
بر استعلاگریزی است؛
بر تقدیس عصیان و سرکشی است؛
حال در برابر دین باشد یا قانون، فرهنگ باشد یا اخلاق، عرف باشد یا آداب. در این رابطه بایسته است که هر یک از طرفین این اختیار را داشته باشند که صرفاً بر اساس اراده آزاد فرد، در هر لحظه که بخواهند، بتوانند بدون تعهدی خاص از رابطه خارج شوند.
خودآفرینی نسل جدید
نسل جدید، غالباً، میداند که میتوان با تکیه بر ظرفیت ازدواج موقت همراه با قیودی مشروع، رابطهای زمانمند را بهمنظور شناخت طرف مقابل برای تصمیم قطعی به ازدواج دائم شکل داد؛ اما به دلیل آنکه مرجعیت «غیر» را نمیپذیرند، ازدواج موقت را پس میزند و رابطه آزاد، تعلیقی، سیّال و لحظهای را برمیگزیند. چرا که انتخاب این رابطه علاوه بر آنکه فردیت شخص را ارضا میکند، نشان دادن عصیان در برابر سلسله مراتب است. در یک کلام او خودآفرین است و نمیخواهد راهبری را به دست دیگری، حتی اگر آن دیگری دین باشد، بسپارد.
چه خوب همکلام ایشان آقای مطهرینیا گفت که: «او را به فقه شما چه کاری است؟!» اگر چنین باشد، شریعتی که آمده است تا خودسروری را مهار و انسان را به مرتبه پذیرش ولایت خداوند برساند، چگونه میتواند مهر تأیید بر چنین پدیدههایی بزند؟!
فقه محلّل!
این خطا هرچند از ناحیه بزرگواری که پدیدههای نوظهور را، به دلیل عدم رجوع به جامعهشناسان کارشناس (که البته خود دعوی ضرورت آن را بر دیگران دارد و نسبت به خود گویا «یَمشی فیالاسواق» را مکفی میداند)، تحلیل ناصواب میکند، بخشودنی باشد؛ اما خطای آن جناب در فهم دانش فقه قطعاً نابخشودنی است.
تصویری که آن جناب از فقه ارائه میدهند، سازوکاری برای کار راهاندازی، کارچاقکنی و به تعبیر فقهیاش، «محلّل» است که با فوت و فنهای فقهی، امور نوظهور را تصحیح و مشروع میکند.

جناب نقویان، صاحبان فتوا که بیشک در منصب خطیری نشستهاند، فقیه هستند نه جادوگر!
اندکی تأمل در پیرامون همباشی و ضوابط استنباط و کارکردهای فقه کافی بود که از چنبره آن تمثیل بچگانه «پرو» بیرون بیایید و دریابید که نمیتوان با این استدلال تمثیلی که از ضعیفترین وجوه استدلال است، همراهی کرد. اما ظاهراً برای شما به اندازه سد سکندر بزرگ جلوه کرده که فقیهان قم را به مدد فراخواندهاید تا با «اجبار به بدعت» برای آن جوان پاسخی تدارک ببینید! اجبار به بدعت، روایت یک جامعهشناسی است که عسرت دینداری در زمانه ما را نشان میدهد. چه بگویم، بگذریم.
پارادایمها و عقلانیّت مسلط
از آن برادر بزرگوار خاضعانه میخواهم که مطالعهای درباره شکلگیری «عقلانیتهای اجتماعی» بهمثابه امری فرهنگی داشته باشند تا با وضوح بیشتری دریابند که پدیدههایی که امروزه، گاه مورد وفاق همه قرار میگیرد، بیش از آنکه از امور عقلایی باشند، ناشی از پارادایمها و عقلانیتهای مسلط است. عقلانیت فردگرایانه پدیدههای مناسب با خود را شکل میدهد و مقبولیت میبخشد. عقلانیت توحیدی پدیدههای متناسب با خود را.
به راستی اگر فقه دستگاهی برای مشروعیت بخشیدن به امتداد رفتاریِ عقلانیت فردگرا باشد، چگونه میتواند بستر رشد انسان موحّد را فراهم کند؟!
امیر مهاجر میلانی، هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده – استاد دانشگاه و سطوح عالی حوزه
نشانی کانال ایتای حجتالاسلاموالمسلمین امیرمهاجر میلانی : @ammilani

































