طلاق عامل ایجاد و افزایش همباشی
طلاق عامل ایجاد و افزایش همباشی …
محدودیت و یا سهولت طلاق
افراط و تفریط در محدودیت و یا سهولت طلاق، همیشه از عوامل جدی و موثر در ایجاد و گسترش همباشی بوده است.
در پایان دوران جمهوری و آغاز امپراطوری روم، آداب و رسوم مرتبط با ازدواج دستخوش تغییرات بسیاری شد. که نتیجه آن کاهش میزان ازدواج و افزایش طلاق بود. گزارشها حاکی از آن است که بعضی از زنان قبل از اینکه شاخه گلهای تزئینی عروسی آنها پژمرده شود طلاق میگرفتند و یا زنانی بودهاند که سن خودشان را بر اساس تعداد شوهرهایشان بیان میکردند.[1]
افزایش ازدواجهای آزاد و همبالینی
در آن زمان ورود به ازدواج آزاد و انجام طلاق بدون نیاز به ارائه دلایل قابل قبول، بسیار ساده و بدون نیاز به هرگونه تشریفات و یا مرجع دولتی امکانپذیر بود، به عبارت دیگر طلاق عملی کاملا خصوصی تلقی میشد. با چنین وضعیتی بود که سنگ بنای ازدواج لیبرال گذاشته شد.[2] همانطور که قبلا نیز بیان شد، این وضعیت افزایش چشمگیر ازدواجهای آزاد و همبالینی رومی را به دنبال داشت.
با ظهور مسیحیت، اگرچه بخشی از قوانین ازدواج و طلاق رومی مورد پذیرش قرار گرفت، اما ممنوعیت طلاق در آئین مسیحیت نقطه اصلی اختلاف با قوانین رومی بود.
ممنوعیّت طلاق در مسیحیّت
بر خلاف عهد عتیق که طلاق ساده بود و به مرد اجازه داده شده بود تا به هر دلیلی همسرش را طلاق دهد، در عهد جدید[3] طلاق ممنوع بود. در مسیحیت کاتولیک با هیج دلیلی به جز مرگ، زوجین نمیتوانستند پیمان ازدواج را لغو کنند و ازدواج مجدد فردی که قبلا ازدواج کرده در حکم زنا بود.[4] بر اساس تعالیم کتاب مقدس، همسران پس از شروع ازدواج دیگر دو نفر نیستند[5]، بلکه یک جسم هستند، و آنچه را که خدا در نتیجه به آن ملحق کرده است، هیچ کس نباید تفکیک کند.[6]

بر همین اساس در کشورهای کاتولیک رومی امکان طلاق وجود نداشت و ازدواج مجدد پس از جدائی نیز ممکن نبود.[7] این امر خود به صورت آشکار و پنهان موجب گسترش ازدواجهای مشابه ازدواج آزاد رومی (ازدواج عرفی امروزی) و زندگیهای مشابه همبالینی رومی (همباشی امروزی) شد.
ممنوعیّت طلاق در روسیه تزاری
به عنوان مثال در سال 1863 بر اساس قوانین کلیسای کاتولیک در روسیه تزاری، انحلال یک ازدواج قانونی غیر ممکن بود و تنها مرگ یکی از زوجین میتوانست ازدواج را فسخ کند یا اینکه دادگاه کلیسائی تشخیص دهد که اصل ازدواج باطل بوده است.

شدت محدودیت طلاق تا اندازهای بود که به عنوان مثال، در بین سالهای 1863 تا 1904 در استان کاتولیک کونو[8] روسیه با یک میلیون نفر جمعیت، تنها 89 مورد درخواست طلاق ثبت شده بود که فقط با 13 تای آنها موافقت شد. و این امر بستری بود برای ایجاد و گسترش همباشی. تقریبا در همین دوره زمانی در استان کونو، یهودیان روسی به خاطر سهولت طلاق (البته همراه با قوانین سختگیرانه ملکیتی بین همسران هنگام جدائی) 434 فرد مطلقه در جمعیت حدود 300 هزار یهودی داشتند. و نتیجه آنکه در سال 1899 تعداد کودکان نامشروع یهودی 21 مورد و تعداد کودکان نامشروع کاتولیک 1906 مورد ثبت شده است.
هزینههای سنگین دادخواست جدائی نیز از عوامل دیگری بوده که طلاق را در روسیه تزاری ناممکن میکرده است.[9] با چنین وضعیتی در روسیه تزاری عملا همباشی اجتناب ناپذیر بود. در لیتوانی تزاری، لتونی و استونی نیز همباشی با وجود مشکلات متعددی از جمله ثبت فرزندان با عنوان نامشروع، امری پذیرفته شده بود. تا آنجا که خود کشیشان هم در قرن نوزدهم، همباشی را توجیه میکردند.[10]
کاتولیکهای روسیه تزاری، در صورتی که همسرشان به هر دلیلی ناپدید میشد، ناچار به همباشی بودند. زیرا برای ازدواج مجدد بایستی ثابت میکردند که همسرشان گمشده است. از طرفی جستجوی آنها باید در سراسر امپراطوری روسیه انجام میشد که مستلزم صرف وقت و هزینه بسیار بالائی بود.[11]
تشویق به طلاق در روسیه بلشویکی
روسیه بلشویکی اولین دولت مدرن در جهان بود که همباشی را آگاهانه تشویق کرد و بستر آن سادگی طلاق بود. پس از انقلاب بلشویکی در سال 1918، قانون ازدواج، طلاق را بدون نیاز به هر دلیلی قانونی اعلام کرد و نتیجه آن شد که در سال 1926 بیشترین میزان طلاق در اروپا مربوط به روسیه بود (26 برابر بیشتر از انگلیس) بسیاری از ازدواجها با طلاق به پایان میرسید و طرفین به راحتی میتوانستند به طور قانونی وارد رابطه همباشی شوند.
در سال 1926 قانون جدید ازدواج، طلاق را به درخواست یکی از طرفین و حتی بدون نیاز به اطلاع رسانی به طرف دوم، امکان پذیر کرد. همباشی در آن زمان در روسیه بلشویکی هیچکس را شگفتزده نمیکرد زیرا بالاترین رهبران حزب بلشویک، همباشی را تشویق میکردند و رویای “ملی شدن مادری” در روسیه را در سر داشتند. یعنی ایجاد شهرکهای کودکان با آپارتمانهائی که در آنها کودکان نامشروع توسط مربیان حرفهای دولتی تربیت شوند. این لجام گسیختگی در سال 1936 با لغو همباشی تا اندازهای تغییر کرد.[12]
طلاق خوب بهتر از ازدواج بد
در دهه 1950 نرخ طلاق به ویژه در ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپائی حوزه اسکاندیناوی رو به افزایش بود و خروج از یک تعهد مادامالعمر با منطق ” طلاق خوب بهتر از ازدواج بد” توجیه میشد.[13]
افزایش طلاق این تصور که ازدواج الزاما یک رابطه مادامالعمر است را تغییر داده و راه را برای افزایش همباشی هموار کرد.[14] در بسیاری از کشورها طلاق کاتالیزوری برای افزایش همباشی بوده است.[15]
تا نیمه دوم قرن بیستم طلاق پر هزینه و دشوار بود. به خصوص برای زنانی که پس از طلاق، هیچ درآمدی برای تأمین هزینههای زندگی نداشتند. گزارشها حاکی از آن است که زنان مطلقه انگلیسی حتی با وجود خطر آزار و شکنجه، سعی بر قانونی کردن رابطه خود با مردانی داشتند که آنها را طلاق داده بودند.
همباشی پاسخ استراتژیک به طلاق
اما از دهه 1970، زمانی که نرخ طلاق افزایش یافت و به دنبالش حریم ثبات و پایداری ازدواج نیز از بین رفت، همباشی افزایش یافت. در همین راستا برخی از دانشمندان علوم اجتماعی، همباشی را ” پاسخ استراتژیک بلند مدت” به فرهنگ رایج طلاق دانستهاند.[16] در انگلستان و ولز تا قبل از سال 1937 امکان طلاق به دلایل غیر از زنا تقریبا وجود نداشت.[17]
عملکرد کنترلی دولت بر نظام زناشوئی به منظور حفظ ثبات خانوادهها به خصوص خانوادههای دارای فرزند، معمولا با وضع قوانین ازدواج و طلاق به منصه ظهور میرسد.[18] اما در ارتباط با همباشی این اقتدار دچار خدشه شده است.
همباشیِ بدون مقررات طلاق
امروزه در ایالات متحده آمریکا، طلاق در ازدواج عرفی کاملا تابع مقررات طلاق در یک ازدواج رسمی است در صورتی که طلاق در همباشی فاقد هر گونه مقرراتی است و این تناقضی است در نظام حقوقی زناشوئی. چرا که قانونگذاران، مقررات محدود کننده طلاق را برای همسرانی که ازدواج کردهاند وضع میکنند اما از طرف دیگر همباشیِ بدونِ مقرراتِ طلاق را هم، به رسمیت میشناسند. امروزه حتی در ایالتهائی که پیرو قوانین طلاق بدون تقصیر هم هستند، با ایجاد دورههای انتظار و سایر عوامل محدود کننده طلاق، از وقوع طلاقهای عجولانه و ایجاد بینظمی در نظام زناشوئی ممانعت میکنند.[19]
کاپیتولاسیون
از طرفی افزایش همباشیِ بدون قانون طلاق میتواند با بی اثر کردن قوانین طلاق، قدرت کنترل دولت بر نظام ازدواج و خانواده را نیز تحتالشعاع قرار داده و به عبارتی دولت را تسلیم میکند تا جائی که همباشی را به عنوان یک کاپیتولاسیون معرفی کردهاند.[20]
مخالفت با این میزان آزادی در طلاق همباشی، تنها محدود به وضعیت فعلی نیست و مخالفتهای جدی با قوانین لیبرالی طلاق و زندگیهای مشترک بدون شکل، از اواسط قرن نوزدهم گزارش شده است.[21]
به غیر از طلاق عامل ایجاد و افزایش همباشی، کاهش ارزش ازدواج ، گسترش فرهنگ لیبرال و سلبریتیها نیز از جمله عوامل اصلی بروز همباشی است.
[1]– (Ref… , 2008, p. 49)
[2]– (Ref… , 2008, pp. 33,52,53)
[3]– کتاب مقدس مسیحیان از دو بخش عهد عتیق (کتاب مقدس یهودیان) و عهد جدید (بخش مسیحی شامل اناجیل) تشکیل شده است. عهد عتیق از سوی مسیحیان تقدیس شده و آن را الهام الهی دانستهاند و نسبت به صدور آن از جانب خدا تردیدی ندارند، معتقدند عهد جدید آن را بی اعتبار نکرده و صرفا در برخی احکام شریعتی آن تغییر پدید آورده است (غلامی, 1399, ص. 180)
[4]– (غلامی, 1399, ص. 80)
[5]– البته پروتستانها و ارتدوکسها، دارای اختلافاتی با کاتولیکها در جدائی جسمانی زن و شوهر از یکدیگر میباشند، ولی همچنان ازدواج نخست را قابل ابطال نمیدانند و ازدواج مجدد فرد طلاق گرفته را مجاز نمیشمارند (غلامی, 1399, ص. 80)
[6]– (Ref… , 2008, p. 92)
[7]– (Ref…, 2015, p. 9)
[8] – Ref…
[9]– (Ref…, 2015, pp. 11,12,13)
[10]– (Ref…, 2015, p. 11)
[11]– (Ref…, 2015, p. 12)
[12]– (Ref…, 2015, p. 14)
[13]– (Ref…, 2010, p. 212)
[14]– (Ref…, 2015, p. 715)
[15]– (Ref…, 2015, p. 720)
[16]– (Ref…, 2015, p. 9)
[17]– (Ref…, 2018, p. 4)
[18]– (Ref… , 2008, p. 1069)
[19]– (Ref… , 2008, pp. 866,867)
[20]– (Ref… , 2008, p. 174)
[21]– (Ref… , 2008, pp. 1037,1038)
































