نقدی بر مفهومپردازی همباشی در بستر اجتماعی ایران
مقدمه:
- این نقد با هدف بررسی علمی و تحلیلی بخشی از دیدگاههای مطرحشده در [مقاله /مصاحبه / سخنرانی / پایاننامه] مورد نظر تهیّه شده است. بدیهیست که این اثر میتواند حاوی نکات مثبت، آموزنده و ارزشمندی نیز باشد که در این یادداشت به آنها پرداخته نشده است، چراکه تمرکز این صفحه فقط بر بخشهایی است که به نظر ما نیازمند توجّه، بازنگری، اصلاح یا توضیحات بیشتری هستند.
- بخش نقد و بررسی در مقام نقد تفصیلی موضوعات مورد انتقاد نیست. چرا که گاهی یک مطلب کوتاه نیاز به بحث و پاسخی مفصل و دقیق دارد که از حوصلۀ این بخش خارج است.
- بخش نقد و بررسی قصدش توجّه، دقّت و ژرفنگری به مطالب است تا به این واسطه مواردی همچون شبهات، ابهامات، نادرستیهای شکلی و مفهومی، مغالطهها، تحریفات و مواردی از این دست را در متن آشکار نماید. و در نهایت مطالعه صفحاتی را هم برای روشن شدن موضوع پیشنهاد میکند.
- عناوین ذکر شده برای افراد، بر اساس آن چیزی است که در متن اصلی آمده و از طرف ما، صحتسنجی نشده است.
- از صاحبنظران، نویسندگان و افراد مصاحبهشونده دعوت میکنیم در صورت تمایل، دیدگاه خود درباره این نقد را برای ما ارسال کنند تا به صورت شفاف و کامل در همین صفحه منتشر شود.
- هدف ما از این گفتوگوهای انتقادی، ارتقای سطح گفتوگوهای علمی و رسانهای مربوط به موضوع همباشی در ایران است.
خطای برهانی در فهم ازدواج سفید و کارآمدی فقه
شناسنامه اثر
عنوان مقاله :
Iranian-Style Cohabitation and Living in a State of Suspension and Rupture
نویسندگان :
Mohammadtaghi Karami Ghahi1 | Tahereh Khazaei2
1Faculty of Social Sciences, University of Allameh Tabataba’i (ATU), Faculty of Social Science, University of Allameh Tabataba’i, Tehran, Iran | 2Faculty of Social Sciences, University of Tehran, Faculty of Social Science, University of Tehran, Tehran, Iran
تاریخ مقاله:
| Accepted: 9 September 2026
منبع منتشر کننده:
https://onlinelibrary.wiley.com
خطای نقویان در فهم ازدواج سفید و رسالت فقه
نقد اول: ناکافیبودن تعریف مفهومی و عملیاتی همباشی و ابهام در نسبت آن با اصطلاح «ازدواج سفید»
نقد اول را میتوان در دو بخش مورد توجه قرار داد:
-
الف : ناکافی بودن تعریف مفهومی صریح و منسجم از همباشی (cohabitation)
یکی از کاستیهای بنیادین مقاله، ناکافی بودن تعریف مفهومی و عملیاتی دقیق و روشن از همباشی (cohabitation) است.
در مقالههای جامعهشناختی، بهویژه پژوهشهایی که مدعی شناسایی ویژگیهای خاص یک پدیده در یک بافت فرهنگی مشخص هستند، لازم است روشن شود که پژوهشگر دقیقاً چه چیزی را مطالعه میکند و چه چیزی را خارج از دامنهٔ مطالعه قرار میدهد.
از مطالعهٔ متن چنین برمیآید که نویسندگان همباشی را مفهومی بدیهی و بینیاز از تعریف فرض کردهاند و پیش از آنکه مشخص کنند این مفهوم چه مرزهای مفهومی و تحلیلی دارد، به بررسی “همباشی به سبک ایرانی” میپردازند. این در حالی است که در ادبیات جامعه شناسی، همباشی مفهومی با مرزهای مشخص دارد و نمیتوان آن را با اصطلاحات عامیانه و رسانهای برابر گرفت.
مطالعۀ تکمیلی: همباشی (cohabitation) در لغتنامهها و ریشهشناسی
روشنکردن اینکه همباشی در بستر اجتماعی و فرهنگی ایران چگونه تجربه میشود (با استفاده از توصیف غنی)، با تعیین این مسئله که چه نوع رابطهای در حوزۀ مفهومی همباشی قرار میگیرد و بر اساس چه معیارهایی میتوان آن را از سایر صورتهای روابط عاطفی و جنسی خارج از ازدواج متمایز کرد، یکسان نیست.
در بخش مسئلهسازی از همباشی در ایران به این عبارت در صفحۀ 3 توجه کنید:
Cohabitation, as a social phenomenon, must be understood in a manner distinct from its manifestation in other societies—particularly Western societies characterized by European cultural paradigms—and must be situated within its specifically Iranian socio-cultural context. Cohabitation constitutes a context-specific issue for Iranian society and for societies structurally similar to it, in which the family continues to possess a legal, religious, and customary status.
“…همباشی به عنوان یک پدیده اجتماعی، باید به شیوهای متمایز از نمود آن در سایر جوامع — به ویژه جوامع غربی که با الگوهای فرهنگی اروپایی شناخته میشوند — درک شود و در بافت اجتماعی-فرهنگی خاص ایران مورد تحلیل قرار گیرد. همباشی برای جامعه ایران — و جوامعی که از نظر ساختاری به آن شباهت دارند و در آنها نهاد خانواده همچنان از جایگاهی قانونی، مذهبی و عرفی برخوردار است — مسئلهای است که ماهیت آن به بافتِ خاصِ آن جوامع وابسته است…”
آیا پیش نیاز چنین پیشنهادی، ارائۀ تعریف دقیق cohabitation در آن جوامع غربی نیست؟ نمود و تصویر همباشی در کشورهای غربی چگونه است که نویسندگان میخواهند مدل ایرانی آن را به شکلی متمایز تفسیر کنند؟

-
ب: ابهام در نسبت مفهومی میان cohabitation و اصطلاح «ازدواج سفید»
نویسندگان در صفحهٔ دوم مقاله، همباشی را با اصطلاح «ازدواج سفید» معرفی میکنند و در پینوشت ۳ نیز توضیح میدهند که این اصطلاح در ایران به رابطهای عاطفی و جنسی همراه با تجربهٔ زندگی مشترک، بدون ثبت قانونی ازدواج، اشاره دارد. و این اصطلاح را مستقیماً در توضیح مفهوم همباشی به کار میگیرند.
Referred to by the euphemism “white marriage,” cohabitation 3…
3:“White marriage” in Iran, also known as cohabitation, refers to a romantic and sexual relationship and the experience of living together without registering a legal marriage…
بااینحال، نسبت مفهومی میان این اصطلاح عامیانه و مفهوم تحلیلی cohabitation نزد نویسندگان بهاندازهٔ کافی روشن نشده است.
اگرچه کاربرد یک اصطلاح رایج در زمینهٔ فرهنگی ایران برای معرفی همباشی به خواننده، لزوماً به معنای همارزی کامل آن با مفهوم جامعهشناختی همباشی نیست اما لازم است مشخص شود که «ازدواج سفید» در مقاله صرفاً معادلی متعارف برای معرفی پدیده است یا تعریف و ویژگیهای آن، مبنای مفهومی و عملیاتی پژوهش را نیز تشکیل میدهند.
اهمیت این تمایز از آنجا ناشی میشود که نویسندگان خود در بررسی پیشینهٔ پژوهش تصریح میکنند که برخی مطالعات ایرانی، همباشی را به روابط جنسی خارج از ازدواج تقلیل دادهاند.
…A key characteristic of these studies is their tendency to overlook the norms of shared living, often reducing the phenomenon to mere sexual relations outside of marriage.
در چنین شرایطی، انتظار میرود تعریف مورد استفاده در پژوهش حاضر نه تنها ویژگیهای عمومی همباشی را روشن کند، بلکه مرز آن را با سایر صورتهای روابط خارج از ازدواج نیز مشخص سازد.
بنابراین، مسئلهٔ اصلی نه صرف استفاده از اصطلاح «ازدواج سفید»، بلکه روشننبودن نسبت میان اصطلاح عامیانه و محلی، تعریف مفهومی همباشی و معیارهای عملیاتی مورد استفاده در پژوهش است. این ابهام اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا ادعای شناسایی ویژگیهای متمایز «همباشی به سبک ایرانی» مستلزم آن است که دامنهٔ پدیدهٔ مورد مطالعه و مبنای تشخیص ویژگیهای خاص آن بهروشنی مشخص شده باشد.
قابل ذکر است که عبارت غیر علمی و بیریشه ازدواج سفید، معادل لاتین تثبیت شدهای در ادبیات آکادمیک ندارد. اصطلاحی که نخست در گفتمان رسانهای و عمومی رواج یافت و سپس به متون آکادمیک وارد و به ابزاری برای ارائهٔ تعاریف و مفاهیم فاقد پشتوانهٔ تحلیلی تبدیل شد.
مطالعۀ تکمیلی : ازدواج سفید؛ چرا نباید از این اصطلاح استفاده کنیم؟ و ازدواج سفید
نقد دوم: ابهام در احراز معیار زندگی مشترک و انطباق نمونهها با تعریف همباشی
در ادبیات جامعهشناسی، یکی از شروط اصلی تحقق همباشی (cohabitation)، «زندگی مشترک» است. البته اثبات صدق زندگی مشترک برای همباشی در جوامع مختلف با معیارهای متفاوتی همراه است. اما هیچگاه این تقاوت موجب نشده است که هستۀ مفهومی پدیدۀ همباشی متغیر باشد.
نویسندگان هم تأکید دارند که زندگی به سبک همباشی را مورد پرسش قرار دادهاند:
… (2) thematic questions focused on the lived experience of cohabitation… ”
از طرف دیگر نویسندگان در جای دیگر زندگی مشترک غیر مستمر را از ویژگیهای همباشی ایرانی معرفی کردهاند. به بیان دیگر خود اذعان دارند که زندگی مشترک مستمر، از شروط تحقق زندگی به سبک همباشی است:
Paradoxically, the impossibility of continuous co-residence—necessitated by the hidden nature of the relationship—transforms cohabitation into a romantic, passionate, and intense bond.
بر همین اساس تنها به بررسی دو روایت از نمونهها بسنده میکنیم:
- 1- روایت آرزو – ص 11
Right now, Arash spends two or three nights a week at his family’s home so that he won’t be exposed or disgraced. But no one asks him where he spends the rest of the nights.
الان آرش دو یا سه شب در هفته را در خانه خانوادهاش میگذراند تا لو نرود یا آبروریزی نشود. اما هیچکس از او نمیپرسد بقیه شبها را کجا میگذراند.
- 2- روایت ندا – ص 10
Now, there is more excitement and beauty in it. For example, I feel a sense of anticipation—will he be able to come stay with me tonight or not? That is sweeter than living together from morning until night, yet not seeing or loving one another.
الان هیجان و زیبایی بیشتری در آن هست. مثلاً، احساس انتظار میکنم—آیا او میتواند امشب بیاید پیش من بماند یا نه؟ این شیرینتر از آن است که از صبح تا شب با هم زندگی کنی، اما یکدیگر را نبینی یا دوست نداشته باشی.
در هر دو روایت، نشانهای از زندگی مشترک به شکلی که صدق زندگی مشترک در رابطه همباشی باشد دیده نمیشود.
ابهام در احراز وجود زندگی مشترک به این دو روایت محدود نمیشود و در برخی دیگر از روایتهای مقاله نیز اطلاعات کافی برای تشخیص روشن وضعیت سکونت مشارکتکنندگان ارائه نشده است.
این مسئله این احتمال را مطرح میکند که در انتخاب نمونهها، خودتعریفی مشارکتکنندگان از رابطهشان بهعنوان «همباشی» نقش موثری داشته، بیآنکه معیارهای مستقل و مشخصی برای احراز انطباق تجربههای آنان با مفهوم مورد مطالعه گزارش شده باشد.
افزون بر این، به نظر میرسد در فرایند انتخاب و طبقهبندی نمونهها نوعی تساهل و تسامح مفهومی وجود داشته است؛ گویی نویسندگان از پیش، صورت خاصی از «همباشی ایرانی» را مفروض گرفته و تجربههای مشارکتکنندگان را بر اساس این برداشت در ذیل آن جای دادهاند، بیآنکه مرزهای این صورت مفروض و معیارهای تشخیص مصادیق آن را بهروشنی مشخص کنند. البته مقاله بهصراحت چنین رویکردی را اعلام نمیکند؛ مسئله آن است که توضیحات ارائهشده دربارهٔ روش انتخاب نمونهها برای رد این احتمال یا ارزیابی مستقل آن کافی نیست.
در نتیجه، این نگرانی مطرح میشود که مفهوم مورد مطالعه نه بر اساس معیارهایی روشن و مستقل، بلکه تا حدی بر مبنای همان برداشت صورتبندی شده باشد که پژوهش قصد دارد وجود و ویژگیهای آن را نشان دهد؛ امری که اعتبار استنتاجهای بعدی دربارهٔ تمایز «همباشی ایرانی» را با پرسش مواجه میکند.
نقد سوم: برساخت ذهنی «همباشی ایرانی» و تعمیم ویژگیهای زمینهای به ماهیت همباشی
فراتر از ابهام در تعریف مفهومی همباشی و روشننبودن معیارهای انتخاب مشارکتکنندگان، مسئلهٔ مهمتر آن است که نویسندگان چگونه ویژگیهای مشاهده شده در روایتهای مورد مطالعه را به مؤلفههای عام و تعریفکنندهٔ «همباشی ایرانی» تبدیل میکنند. بررسی برخی از گزارههای مقاله نشان میدهد که در این فرایند، مرز میان ویژگیهای احتمالی همباشی به مثابه یک شکل از رابطه و ویژگیهای خاصِ تجربهٔ آن در بستر اجتماعی ایران چندان روشن نیست.
-
شاهد اول: تعریف همباشی بر مبنای فقدان تعهدات و پنهانبودن
نویسندگان مینویسند:
“cohabitation, due to its lack of legal and structural obligations and its concealed nature, avoids the complexities of marriage.”
ترجمه:
«همباشی بهدلیل فقدان تعهدات قانونی و ساختاری و ماهیت پنهان خود، از پیچیدگیهای ازدواج اجتناب میکند.»
این عبارت صرفاً شرایط اجتماعی همباشی در ایران را توصیف نمیکند؛ بلکه رابطهای نظری میان همباشی، فقدان تعهدات و پنهانبودن از یک سو، و اجتناب از پیچیدگیهای ازدواج از سوی دیگر برقرار میکند. اما چرا باید پنهانبودن را ویژگی همباشی بدانیم؟ چرا فقدان تعهدات رسمی باید به معنای فقدان پیچیدگی باشد؟ این ویژگیها نه در همهٔ جوامع وجود دارند و نه لزوماً در تمام روابط خارج از ازدواج در ایران یکساناند.
بهعلاوه، اگر منظور نویسندگان فقدان تعهدات رسمی ناشی از ازدواج باشد، این موضوع با فقدان تعهدات عملی و عاطفی در زندگی مشترک متفاوت است. زندگی مشترک در همباشی میتواند مسئولیتها و وابستگیهایی ایجاد کند که پایاندادن به رابطه را دشوار سازند؛ حتی مشکلتر از ازدواج.
-
شاهد دوم: تبدیل محدودیت در زندگی مشترک به ویژگی همباشی
نویسندگان در بحث نظری خود مینویسند:
“Paradoxically, the impossibility of continuous co-residence—necessitated by the hidden nature of the relationship—transforms cohabitation into a romantic, passionate, and intense bond.”
ترجمه:
به شکلی پارادوکسیکال، عدم امکان اقامت مستمر -که به دلیل ماهیت پنهان رابطه ضروری شده- همباشی را به پیوندی رمانتیک، پرشور و شدید تبدیل میکند.
در اینجا نویسندگان از محدودیت زندگی مشترک مستمر، به تبیین کیفیت عاطفی رابطه میرسند. اما این استدلال پرسشبرانگیز است: آیا محدودیت در زندگی مشترک واقعاً از ویژگیهای همباشی ناشی میشود یا محصول شرایط اجتماعی خاصی است که برخی همباشها در آن زندگی میکنند؟ همچنین، چرا باید محدودیت در زندگی مشترک الزاماً رابطه را عاشقانهتر یا پرشورتر کند؟ این رابطهٔ علّی نیازمند توضیح و شواهد کافی است.
نکتهٔ مهمتر آن است که همباشی، در معنای متعارف جامعهشناختی، با زندگی مشترک دو نفر که ازدواج نکردهاند پیوند دارد؛ بنابراین، محدودیت در زندگی مشترک مستمر را نباید با ویژگی ذاتی همباشی یکسان گرفت.
-
شاهد سوم: صورتبندی همباشی بهعنوان مرحلهای انتقالی
نویسندگان در ادامه مینویسند:
“It is instead chosen as an affective-sexual lifestyle for navigating a transitional period of uncertainty and waiting.”
ترجمه:
«در عوض، این شیوه بهعنوان سبکی از زندگی عاطفی ـ جنسی برای گذراندن دورهای انتقالی از عدم قطعیت و انتظار انتخاب میشود.»
این گزاره همباشی را بهصورت سبکی از زندگی در دورهای انتقالی و همراه با انتظار صورتبندی میکند. اما آیا همباشی الزاماً دورهای موقت است؟ آیا افراد همیشه آن را برای عبور از مرحلهای نامطمئن انتخاب میکنند؟ در بسیاری از زمینههای اجتماعی، همباشی جایگزینی پایدار برای ازدواج شده است و یا بدون قصد ازدواج ادامه مییابد. بنابراین، موقتیبودن و انتظار برای آینده را نمیتوان بدون استدلال بیشتر از ویژگیهای عام همباشی دانست.
این گزاره همچنین این پرسش را مطرح میکند که آیا نویسندگان در حال توصیف انگیزهها و تجربههای برخی مشارکتکنندگاناند یا این ویژگیها را بهعنوان مؤلفههای معرف همباشی ایرانی معرفی میکنند؟
-
شاهد چهارم: تبدیل یک محدودیت زمینهای به ویژگی همباشی
In the Iranian context, concealment endows cohabitation with characteristics such as unpredictability, spontaneity, and adventurism, all of which demand a heightened level of conscious agency from the individual.
ترجمه:
در بافت ایرانی، پنهان کاری به همباشی ویژگیهایی مانند غیرقابل پیشبینی بودن، خودانگیختگی و ماجراجویی میبخشد که همگی سطح بالاتری از عاملیت آگاهانه را از فرد میطلبند
نویسندگان میگویند پنهانبودن به همباشی ویژگیهایی میبخشد؛ یعنی پنهانبودن صرفاً شرایطی نیست که برخی افراد در آن همباشی را تجربه میکنند، بلکه ظاهراً منشأ ویژگیهایی معرفی میشود که همباشی در ایران را مشخص میکنند.
اما باید پرسید: آیا این ویژگیها واقعاً مشخصه همباشیاند، یا پیامد احتمالی پنهانماندن برخی روابط در شرایط اجتماعی خاص؟
«پیشبینیناپذیری»، «خودانگیختگی» و «ماجراجویانهبودن» مفاهیمی هستند که به توضیح تجربه یا ادراک افراد از رابطه مربوط میشوند. از متن این جمله بهتنهایی روشن نیست که نویسندگان بر چه اساسی آنها را ویژگیهای همباشی در بستر ایران معرفی میکنند. ممکن است این ویژگیها در روایت برخی مشارکتکنندگان برجسته باشند، اما تعمیم آنها به یک صورت ملی و متمایز از همباشی نیازمند استدلال بیشتری است.
نویسندگان میگویند این ویژگیها به سطح بالاتری از عاملیت آگاهانه نیاز دارند؛ اما روشن نمیکنند این نتیجه چگونه از سه ویژگی پیشگفته حاصل میشود. بهویژه، خودانگیختگی و پیشبینیناپذیری لزوماً به معنای عاملیت آگاهانه بیشتر نیستند. برای پذیرفتن این رابطه، لازم است سازوکار نظری آن توضیح داده شود.
یا در این بخش:
Cohabitation is a relationship lacking a precise and fixed model; consequently, it offers a degree of cognitive malleability, allowing the individual to perpetually re-interpret the relationship within their own consciousness. Although it persists under the shadow of a potential rupture, the possibility of stability and the reassurance of continuity often outweigh. Within the lived experience of cohabitation, while the individual faces the anxiety of dissolution due to a lack of structural support, they simultaneously occupy the position of a reflexive subject. Through the exercise of conscious agency, they construct the meaning of their shared life and the hope for its continuity through an ongoing and deliberate choice
ترجمه:
همباشی رابطه ای است که فاقد الگوی دقیق و ثابت است؛ در نتیجه، درجه ای از انعطافپذیری شناختی ارائه میدهد و به فرد اجازه میدهد رابطه را در آگاهی خود به طور دائمی بازتفسیر کند. هرچند زیر سایه گسیختگی بالقوه دوام میآورد، احتمال ثبات و اطمینان تداوم اغلب بیشتر است. در تجربه زیسته همباشی ، در حالی که فرد با اضطراب فروپاشی به دلیل فقدان حمایت ساختاری روبهروست، همزمان موقعیت سوژه بازاندیش را اشغال میکند. از طریق اعمال عاملیت آگاهانه، فرد معنای زندگی مشترک و امید به تداوم آن را از طریق انتخابی مستمر و عامدانه میسازد.
نویسندگان ظاهراً فقدان تعهدات ساختاری در همباشی را به برجستهشدن عاملیت و انتخاب مستمر پیوند میدهند، اما روشن نمیکنند این پیوند تا چه اندازه از روایت مشارکتکنندگان استخراج شده و تا چه اندازه حاصل چارچوب نظری خودشان است. مهمتر اینکه، حتی اگر این الگو در تجربه مشارکتکنندگان مشاهده شده باشد، هنوز باید نشان دهند چرا آن را باید ویژگی متمایزکننده «همباشی ایرانی» دانست، نه یکی از شیوههای تجربه و تداوم روابط عاطفی در شرایط خاص اجتماعی.
و یا این جمله:
Given the characteristics of Iranian cohabitation as reflected in participants’ experiences…
با توجه به ویژگیهای همباشی ایرانی که در تجربیات شرکت کنندگان بازتاب یافته است…
از این دست تعیین ویژگی برای همباشی ایرانی در متن به تکرار قابل مشاهده است…
با توجه به موارد فوق، مسئلهٔ اساسی آن است که نویسندگان چگونه از روایتهای محدود مشارکتکنندگان به صورتبندی تصویری نسبتاً عام از «همباشی ایرانی» میرسند. در این صورتبندی، پنهانبودن رابطه، فقدان تعهدات قانونی و ساختاری، محدودیت در زندگی مشترک مستمر و قرارگرفتن رابطه در وضعیت تعلیق و انتظار، بهعنوان ویژگیهای محوری همباشی معرفی میشوند. بااینحال، روشن نیست که این ویژگیها تا چه اندازه معرف ماهیت پدیدهاند و تا چه اندازه بازتاب شرایط اجتماعی و تجربههای خاص افرادی هستند که در این پژوهش بررسی شدهاند.
مسئله دیگر این است که مشاهدهٔ این ویژگیها در تعدادی روایت، بهخودیخود برای تبدیلکردنشان به ویژگیهای تعریفکنندهٔ نوعی متمایز از همباشی کفایت نمیکند. پنهانبودن، موقتیبودن و انتظار برای ازدواج، ویژگیهای جهانشمول همباشی نیستند؛ همانطور که فقدان برخی تعهدات رسمی لزوماً به معنای فقدان مسئولیتها و پیچیدگیهای زندگی مشترک نیست. بنابراین، لازم است میان ویژگیهای عمومی همباشی، شرایط اجتماعی خاص تجربهٔ آن و معانیای که مشارکتکنندگان به روابط خود نسبت میدهند، تمایز روشنی برقرار شود.
در غیر این صورت، این خطر وجود دارد که تصویری خاص از روابط خارج از ازدواج در بستر ایران، بدون احراز مرزهای مفهومی آن، بهعنوان نوعی مستقل از همباشی بازنمایی شود. چنین رویکردی نهتنها اعتبار ادعای تمایز «همباشی ایرانی» را با پرسش مواجه میکند، بلکه میتواند در پژوهشهای بعدی نیز ابهام ایجاد کند: اگر مشخص نباشد این مفهوم دقیقاً چه نوع رابطهای را دربرمیگیرد و چه ویژگیهایی برای شناسایی آن ضروریاند، مقایسهٔ یافتههای مربوط به آن با ادبیات بینالمللی همباشی دشوار خواهد شد. ازاینرو، پیش از معرفی «همباشی ایرانی» بهعنوان مفهومی متمایز، لازم است نشان داده شود که این مفهوم بر چه تمایز نظری مشخصی استوار است و چه ارزش تبیینیای فراتر از توصیف زمینهمند تجربههای مشارکتکنندگان فراهم میآورد.
نقد چهارم: نقد ادعای تمایز مفهومیِ همباشی ایرانی
مسئلهٔ اساسی در مقالهٔ حاضر صرفاً توصیف ویژگیهای روابط خارج از ازدواج در بستر اجتماعی ایران نیست، بلکه نسبت میان این توصیف زمینهمند و ادعای معرفی نوعی متمایز از همباشی است. شناسایی ویژگیهایی چون پنهانکاری، محدودیت در همسکونتی مستمر، فشارهای خانوادگی و تعلیق رابطه در بستر ایران میتواند به فهم چگونگی تجربهٔ روابط صمیمانه در این جامعه کمک کند؛ اما وجود چنین ویژگیهایی، بهخودیخود، اثبات نمیکند که با مفهومی متفاوت از همباشی به معنای شناختهشدهٔ آن مواجهیم.
برای دفاع از ادعای تمایز مفهومی، لازم است ابتدا هستهٔ تعریف همباشی و معیارهای احراز آن روشن شود؛ سپس نشان داده شود که ویژگیهای مشاهده شده در نمونه، صرفاً صورتهای زمینهمندِ پدیدهای شناخته شده نیستند، بلکه تمایزی مفهومی یا سازوکاری ایجاد میکنند که توضیح آن با مفهوم موجود برابری نمیکند. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که تفاوتهای فرهنگی و نهادیِ تجربهٔ یک پدیده، بهاشتباه بهعنوان تمایز خودِ پدیده بازنمایی شوند.
این مسئله پیامدی فراتر از نامگذاری دارد. ادبیاتِ پژوهشی بینالمللیِ همباشی، حاصل انباشت پژوهشهایی است که، با وجود تفاوت در تعریفهای عملیاتی و زمینههای اجتماعی، امکان مقایسهٔ یافتهها و توسعهٔ توضیحهای نظری را فراهم کردهاند. اگر «همباشی ایرانی» بدون تعیین دقیق مرزهای مفهومی و نسبت آن با این ادبیات معرفی شود، روشن نخواهد بود که کدام یافتههای پیشین همچنان قابل استفادهاند، کدامیک نیازمند بازنگریاند و تفاوت ادعاشده دقیقاً در کدام سطح قرار دارد. در نتیجه، بهجای توسعهٔ دانش تطبیقی، ممکن است اصطلاحی تازه پدید آید که قابلیت مقایسه و انباشت نظری را کاهش دهد.
از این منظر، پرسش اصلی آن نیست که آیا همباشی در ایران ویژگیهای خاصی دارد؛ بلکه این است که آیا شواهد و استدلال ارائهشده برای گذار از «تجربهٔ زمینهمندِ همباشی» به ادعای «وجود نوعی متمایز از همباشی» کافی است. با توجه به اتکای مقاله به تنها مصاحبه با ۱۵ مشارکتکننده، ارزیابی این گذار مستلزم بررسی دقیق معیارهای انتخاب نمونه، احراز وجود زندگی مشترک، تعریف مفهومی مورد استفاده و مقایسهٔ صریح با ادبیات پژوهشی بینالمللی است.
سخن آخر
عبارت غیر علمی و بیریشۀ “ازدواج سفید” برای اولین بار در دهۀ 90 شمسی از ادبیات رسانهای ایران سربرآورد و سپس با فاصلۀ کمی به ادبیات دانشگاهی و حتی حوزوی هم نفوذ کرد.
آن زمان هیچ مرجع علمی اعم از دانشگاهی و حوزوی نسبت به این مسئله نه تنها واکنش شایستهای نشان نداد ، حتی خود موجب ترویج و گسترش آن شدند.
اکنون نیز چنانچه مواجهۀ عالمانهای در مقابلۀ با تولد عبارات و مفاهیم به ظاهر علمی مرتبط با پدیدۀ همباشی صورت نگیرد، در آیندهای نه چندان دور با به ظاهر عناوین عالمانهای همچون همباشی تهرانی، همباشی مازندرانی و … روبرو خواهیم شد. که نقطه مشترک همۀ آنها فرار از نتایج هزاران مقالۀ علمی در کشورهائی است که خاستگاه اصلی همباشی بودهاند. به عبارت دیگر تجربۀ زیست به سبک همباشی که با قدمتی بیش از 2000 سال در فرهنگ غرب آزموده شد و نتایجش کاملا روشن است، با اسمی جدید مجددا آزمودنی خواهد شد.
به آخرین بخش مقاله و دو مورد از راهکارهای ارائه شده توجه کنید:
Given the characteristics of Iranian cohabitation as reflected in participants’ experiences—particularly its paradoxical and temporary nature, together with its lack of cultural and legal legitimacy—several policy implications may be drawn…
با توجه به ویژگیهای همباشی در ایران، آنگونه که در تجربیات شرکتکنندگان بازتاب یافته است — بهویژه ماهیت متناقض و موقت آن، و همچنین فقدان مشروعیت فرهنگی و قانونی — میتوان چندین پیامد سیاستی را استخراج کرد.
نخست، میتوان چارچوبی قانونی بر اساس الگوهای بومی و از نظر فرهنگی پذیرفتهشده برای پیوندهای کوتاهمدت یا موقت تدوین کرد؛ برای نمونه، ثبت قراردادهای خصوصی یا مدنی با هدف فراهم آوردن حمایتهای قانونی برای طرفین.
ظاهرا تجربۀ حداقل دو قرن قانونگذاریهای کوتاه مدت و بلند مدت در جوامع غربی که برای ساماندهی انواع روابط خارج از ازدواج از جمله همباشی و ازدواج عرفی و… صورت گرفته، کافی نیست و ما نیز باید بر اساس الگوهای به اصطلاح بومی، قانونگذاری برای حمایت از اینگونه روابط را بیازمائیم.
گفتنی است که استفاده از قراردادهای مدنی و خصوصی در دهههای اخیر، یکی از روشهای شایع برای ورود به همباشی در جوامع غربی است.
…Third, dialog-based educational and cultural programs should be designed within a non-ideological framework to promote interpersonal communication skills and informed decision-making.
سوم، برنامههای آموزشی و فرهنگی مبتنی بر گفتگو باید در چارچوبی غیرایدئولوژیک طراحی شوند تا مهارتهای ارتباط بینفردی و تصمیمگیری آگاهانه را ارتقا بخشند.
اینکه چرا بایستی برنامههای آموزشی و فرهنگی در چارچوبی غیر ایدئولوژیک طراحی شوند، جای تأمل است. شاید در این حالت نیازی نباشد که نویسندگان موضع خود را در قبال چنین سوالاتی روشن کنند:
شرط تحقق زندگی به سبک همباشی، زندگی همراه با روابط جنسی و بدون ازدواج است، آیا قوانین مدنی و خصوصی پیشنهادی هدفش حمایتهای قانونی از این افراد است؟ یا در همباشی ایرانی اتفاق دیگری رقم میخورد ….







